حاجيه خانم علويه كرمانى
17
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى
حاجىها شترى كشتند . نعش پيچيدند در پوست شتر . ما آمديم توى چادر . نه جرأت گريه ، مىگويند براى اهل حاج خوش آينده نيست . تا صبح آهستهآهسته گريه كرديم » . ملاحظهء جناب خان همچنان دغدغه اوست . بعد از مرگ زن خان ، وى هم كجاوهاى خان شده و اين برايش سخت بوده است : « مىخواهم براى خودم شترى بگيرم كه همكجاوهء حاجى خان نباشم . مىترسم اسباب رنجش شود . بايست با همهء بلاها ساخت . خداوند خودش وسيله بسازد » . در برخى از عبارات وى چنين مىنمايد كه گويى اين سفر به اختيار خودش نبوده است : « ولى همهء دعايم در روضات مطهّره اين بود كه يك دفعهء ديگر به اختيار خودم مشرّف شوم ، اگر اجل مهلت بدهد » . به مدينه كه مىرسند ، جنازه زن خان را در بقيع در كنار بيت الاحزان دفن مىكنند : « تا نعش مرحومه خانم را دفن كردند ، خوشا به سعادتش . پهلوى بيت الاحزان دفن كردند . عجب سعادتى داشت » . تنهايى وى پس از فوت زن خان روى وى اثر جدى گذاشته است . خودش مىنويسد : « بعد از فوت مرحوم خانم خيلى زياد برايم سخت است ، نه همدمى ، نه مونسى ، نه كسى ، نه كارى ، غريب ، يكّه ، تنها ، بىكس ، كاش با وجود اين حرفها اعمالم قبول بود . گويا هيچ قبول نباشد . آن هم با خداوند است » . احترام فوق العاده وى به خان سبب محدوديت سخت او مىشده است . وى مىنويسد كه خان چندان راضى به بيرون رفتن او نبوده اما در عتبات بدون اجازه او مرتب به حرم مشرّف مىشده است : « امروز كه روز جمعه بيست و چهارم است ، صبحى مشرّف شدم به حرم ، از آنجا توى بازار ، يعنى همان در صحن . من و اللّه اين جاهايى كه رفتم ، اگر كوچه و بازار آن ولايت را ديدم . به روضات مطهّره هم بىاذن سركار حاجى خان مىرفتم و الا راضى نبودند من به زيارت بروم . همين كه آن آدمهايش را نگذارد بروند ، بنده را هم ميل نداشت بروم . ولى زيارت را من مىرفتم ، اعتنايى نداشتم » . مشكل آب براى يك زنى كه در كرمان ، آب روان در اختيار داشته و روى طهارت حساس بوده ، يك زجر روحى به همراه داشته است . اين مطلب را بارها